روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
176
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
حركت كنيم و به محل مخصوصى كه اردوگاه ميرزا يا شاهزادهاى بزرگ بود برويم . اين شاهزاده داماد تيمور بود و بر حسب فرمان تيمور ميبايست بحضور او ميرفتيم . بهنگام عزيمت باباشيخ فرمان داد كه بايد مرا كه روى گنزالز هستم خلعت زربفت بپوشانند و كلاهى بر سرم بگذارند . اين كار را بفرمان تيمور ولينعمت خويش همچون نشانهاى از احترام نسبت به پادشاه ولينعمت ما انجام داد . شهر تهران محلى است بسيار پهناور و بر گرد آن ديوارى نيست و جايگاهى خرم و فرحزاست كه در آن همهء وسايل آسايش يافته مىشود . اما آب و هواى آنجا چنان كه ميگويند ناسالم و در تابستان گرماى آن بسيار زياد است . تهران در ناحيهاى واقع است كه بنام رى معروف است . اين ناحيه فوق العاده پهناور و حاصلخيزست و در قلمرو حكومت داماد تيمور است كه در بالا به او اشاره شد . راه ما از سلطانيه از دشتى ميگذشت كه پر جمعيت است و آب و هواى آن نسبتا گرم . سه شنبهء بعد بهنگام غروب آفتاب از تهران به راه افتاديم و پس از پيمودن دو فرسخ در جانب راست بناهاى شهرى عظيم را ديديم كه متروك مانده و ويران گشته بود . اما بسيارى از برجهاى آن هنوز هم بر پا بود و خرابههاى چند مسجد را ديديم . اين آثار همان شهر رى * است كه در گذشته بزرگترين شهر همهء آن منطقه بود . اما اكنون ديگر اين شهر به كلى خالى از سكنه است . چهار شنبهء بعد به دهكدهاى در ميان كوهستان رسيديم كه « لنزه » « 1 » نام داشت . زيرا ديگر از دشت دور افتاده بوديم و راه ما براى نيل به محلى كه اردوگاه آن شاهزاده بود ، كه داماد تيمور باشد ، از كوهستان ميگذشت . بعد از ظهر از لنزه حركت كرديم و شب را در هواى آزاد بسر برديم . پنجشنبهء دهم ژوئيه ميانروز به گروهى از سواران رسيديم كه بما گفتند ولينعمت و مولاى آنان اينك در آن نزديكى با قبيلهاش ( يعنى تاتاران
--> ( 1 ) - Lanaza